سامولیک
قابل توجه برو بچس وبلاگر دانشگاه
آخه باباجون میرین تو نت سرتون گرم میشه چرا پسوورد وبتون رو جا میذارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینبار هک کردم تا آدم بشین.اگه خواستین پس یگیرین نظر بدین
شاید دلمون به رحم اومد
زت زیاد
من
نویسنده: a.z(شنبه 86/6/31 ساعت 10:50 صبح)
رفتی و زنده نگه داشته ام یاد تو را
از خدا می طلبم زندگی شاد تو را
دوش من بود و یاران تو و مجلس شوق
که شبی تازه کنیم از سر جان یاد تو را
می زدم بوسه به عکس تو میان شمع و گل
با غمت جشن گرفتم شب میلاد تو را

.
نویسنده: a.z(پنج شنبه 86/6/29 ساعت 1:35 عصر)
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی ست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتی

یک او
نویسنده: a.z(چهارشنبه 86/6/28 ساعت 1:26 عصر)
برایت
یازده ستاره چیدهام
از آسمان بلند فروردین.
باور کن.
تمام چارپایههای خانه را
که روی هم میگذارم
دستم به دوازدهمین نمیرسد.
اما قول میدهم
روزی نه چندان دور
ماه را برایت
هدیه بیاورم

گریز و درد
نویسنده: a.z(سه شنبه 86/6/27 ساعت 9:53 صبح)
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
لیست کل یادداشت های این وبلاگ